داستان های اموزنده

مشخصات بلاگ
داستان های اموزنده
آخرین مطالب
پیوندها

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

پنجشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۲۴ ب.ظ

سلامتی رفیق

یه روز یه نفر به رفیقش زنگ میزنه میگه پول نیاز دارممم رفیقش میگه چشمم ، برو قهوه خونه میارمم برات اون میره قهوه خونه وا میسته دیر میشه میبینه رفیقش نیامده زنگ میزنه مبینه جواب نمیده بعد چند دقیقه رفیقش میاد میگه تو که نمیتونی بدی چرا الکی قمپوز در میکنی چرا گوشیت خاموشه ،،رفیقش میگه گوشی مو فروختم واسه اینکه بتونم پول بهت بدممم،،سلامتی هرچی رفیقه،،

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۲۴
نفس ..
پنجشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۲۳ ب.ظ

داستان جالب و امورنده

از دیوانه ای پرسیدند :

‌ چه کسی را بیشتر دوست داری؟
دیوانه خندید و گفت : "عشقم" ...
‌ گفتند: "عشقت" کیست؟؟
‌ گفت: "عشقی" ندارم!!
‌ خندیدند و گفتند :
برای "عشقت" چه کارهایی حاضری بکنی...؟

گفت: مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ،
خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ، دروغ نمیگویم ،
تنهایش نمیگذارم ، خودم را فدایش میکنم...
‌ به او گفتند : اگر عشقت تنهایت گذاشت ،
‌ بی وفایی کرد ، خیانت کرد چه...
اشک در چشمان دیوانه حلقه بست و گفت:
‌ اگر بامن اینکار را نمیکرد که....!!!
‌ دیوانه نمیشدم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۲۳
نفس ..